
مرینت
که یو هو اون مردی که توی فرودگاه بغل دستم نشسته بود از کنار دستم رد شد وبه سمت آسانسور قدم برداشت سوار آسانسور سد و تا قبل بسته شدن در یه چشمک به من زد و در بسته شد انا نگاه خیرمو که رو آسانسور بود دید و گفت چرا به در آسانسور نگاه میکنی دیر شدا.....اره راست میگی حواسم نبود بریم بدو . با انا سوار آسانسور شدیم و طبقه همکف آسانسور رو زديم وقتی آسانسور باز سد وارد یه اتاقکی شدیم که لباس های اضافی رو بزاریم اونجا منتها منو انا چیزی نداشتم روی صندلی های آفتاب گیر نشستم و به دختر و پسرا نگاه میکردم که عاشقانه همو نگاه میکنن یادمه از وقتی که با لوکا دوست شدم فقط به بار همو بغل کردیم انا اومد روبه روی من گفت چیه تو فکری مری
اره دارم پسر دخترا رو نگاه میکنم به اینکه چقدر ...
ادرین: میبخشید شما مرینت دوپن چنگ هستین
بله
ادرین: خوشبختم بانوی زیبا
م متشکرم و شما
ادرین: ادرین اگرست
خوشبختم جناب
ادرین : میتونم چند لحظه وقتتون بگیرم بانو
بله بله بفرمایید
ادرین : این گوشی منه میشه خودتون این فیلمو پلی کنید
مشکلی پیش اومده جناب
آدرین: خودتون ببینید سرکار خانم
وایستا ببینم
آدرین: بله
تو خیلی وخته دنبالمی هر جا میرم دنبال من میای
آدرین: اول فیلمو ببین خودش مشخص میشه
دانای کل
مرینت وقتی فیلمو دید داشت غش میکرد که یک هو آدرین گرفتش و گفت..
آدرین حالت خوبه چرا اینجوری مرینتتتت عزیزم بلند شو
لوکا :هوی اقاا تو کی هستی که اینجوری دوست دخترمو بعل کردیی
مرینت خفه شوووو چجوری تونستی به منی که یه سال بدون هیچ رابطه ای کنار اومدم این غلطو بکنییی عوضییییییی
ادرین در گوشم گفت: هیسسس عزیزم آروم باش
مرینت : من نه تنها عزیز تو بلکه عزیز هیچ مردی نیستم و شروع کردم که به دویدن که با صداش برگشتم به سمت که گفت....
پایان پارت ۵
بازم میدم به احتمال زیاد امشب ۲ تا بدم