p2 My serial killer

و بعد از انجا رفت و به سوی خانه دور افتاده ی خود که کیلومتر ها از شهر دور بود صبح زود قاتل با تغییر قیافه از خانه دور افتاده اش پیاده شروع به حرکت به سمت شهر کرد وقتی به شهر رسید مرینت و بقیه دوباره داخل خیابون بودند و قاتل تقریبا شک کرده بود که چرا مرینت و بقیه هر روز صبح زود از خانه به خیابون می آید مرینت متوجع شد که اون قاتل داره به مرینت نگاه میکنه برای همین یه کلویی زنگ زد الو کلویی پس کجاموندی کلویی باتعجب گفت یعنی چی مرینت برای اینکه لو نره به کلویی گفت به آلیا هم خبر بده بیاد من منتظرتونم کلویی هم با آلیا سریع اومدن و به نزدیک ترین کافه رفتن وقتی نشستن اون قاتل هم به انجا امد و دور ترین جا نشست و مرینت رو تماشا میکرد مرینت با آرامی گفت اون مردی که انجا نشسته داره من رو تعقیب میکنه و وقتی به کلویی زنگ زدم داشت نگاهم میکرد منم برای اینکه لو نریم بهت زنگ زدم الان هم میریم با هم یکم خرید برای اینکه لو نریم و برای اینکه بفهمیم که اون داره ما رو تعقیب میکنه به لباس فروشی رفتیم داشیتیم به لباس ها نگاهی می انداختیم که یهو اون قاتل به مرینت خورد و مرینت اون لحظه حالت عجیبی داشت اون پسر بدون معذرت خواهی از مرینت باحال پریشان از اونجا رفت چند دقیقه بعد یه دختر بچه شش ساله مرده بود و وسط خیابون افتاده بود مرینت خیلی به اون پسر شک کرده بود شب که شد مرینت آلیا و کلویی رو واسه حرف زدن به خونه اش دعوت کرد مرینت گفت من به اون پسره که داشت تعقیب مون میکرد شک کردم آلیا هم با تعجب گفت یعنی میگی اون قاتله مرینت سرش رو به معنی مثبت تکون داد

+ نه ممکن نیست اگه قاتل بود همینطوری داخل خیابون ول منی چرخید و اگه هم قاتل بود باید یه قیافه زشتی داشت و لباس های عجیبی و پوشیده بود این خیلی خوش تیپ و زیبا بود

ــ آره ممکنه حق با کلویی باشه ولی وقتی به من خورو بدون معذرت خواهی گذاشت و رفت چند دقیقه بعدش هم یه دختر بچه کشته شد این یکم مشکوک نیست

*‌ آره مشکوک هست ولی نمیشه گفت اون قاتله تا مطمئن نشدیم نمیشه به کسی تحمت زد

+ مشکوکه ولی چرا بین این چند روز کسی کشته نشد و دقیق بعد از اینکه به مرینت خورد و چند دقیقه بعد کسی کشته شد اونم یه بچه بی گناه

ــ منم همین رو میگم چهار روز بود که کسی کشته نشده بود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نظراتتون رو راجبش بگید

موضوعات: "My serial killer"
[ شنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 18:52 ] [ Rona ] [ ]
آخرین مطالب