part 10 365 day with you

مرینت

که تلفن ادرین زنگ خورد ادرین سرش که نزدیک من بود رو بیشتر نزدیک کرد و تلفنشو انداخت رو زمین و لب منو بوسید اروم منو رو تهت خوابوند و لبمو گاز میگرفت دستمو دور گردنش حلقه کردم و اروم همراهیش میکردم و پیش خودم فک میکردم که چجوری من عاشق یه مرد مافیایی شدم شاید عشقم از اون روزی که تو فرودگاه با اون لباس شیکش و قامت بلندش از جلوم رد شو وبغل صندلی من نشستم شروع شد درست 5 روز پیش من از ته قلبم اهتراف میکنم که عاشق ادرین اگراست شدم عشقی که با لوکا حسش نکردم ولی با ادرین دارم حس میکنم باجداشدن لبش از لبم از فکر و خیال بیرون اومدم و به مردک های سبز چشمش خیره شدم ادرین واقعا جذاب بود

ادرین

به چشای ابی مرینت خیره شدم و گفتم

تو فوق العاده ای دختر از لبت گرفته تا هیکلت و عطر موهات همشون جذابن تو مال منی فقط مال من اروم بغلش کردم و پیشونیمو چسبوندم به پیشونیش اخ که چه لذتی داره که یهویی بری کما بعد دختریو تو خوابت ببینی و بعد 4 سال گشتن بفهمی اون واقعن هست و وجود داره

اروم دستشو گذاشت رو موهای مرینت و مرینت رو به سمت خودش هل داد و لب مرینت رو شکار کرد

فردا صبح

مرینت

با احساس اینکه تو بغل یه نفرم از خواب بیدار شدم سرمو بالا گرفتم وچشای خسته ادرین خیره شدم اروم یاد حرفای عاشقانه ای که دیشب زیر گوشم میگفت وشبو پیشش گذروندم اوفتادم به لباسایی که دیشب اوفتاده بودن زمین رو ورداشتم و جلوی اینه رفتم تاپ تنم که دکلته رو درست کردم و کمیکرم پودر به گردنم و جاهایی از بدنم که معلوم بود ادرین کبودش کرده بود مالیدم ناخداگاه ادرین رو دیدم که رو تخت نشسته و به عشق به من نگته میکنه بهش گفتم

هوییی ادرین منو نبینیاا بچه پرو

ادرین؛ دیشب که از این حرفا نمیزدی کوچولو من

اون دیشب بود این الانه صبحه ساعت 8 پاشو امروز باید بریم مهمونیاا

ادرین؛ چشمم😂😂

افربن بدوو نینی راستی لباستم بپوش (سر به زیر گفت)

ادرین: چراعشقم خجالت مبکشی اونم چشم میپوشم و لب مرینت رو نوک زد

[ سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 17:17 ] [ azin⚡🌕 ] [ ]
آخرین مطالب